الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي

32

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

غير لحاظ كنيم ، خارجى است ولى اگر آن را بالقياس الى الغير لحاظ كرديم ، تقسيم مىشود به ذهنى و خارجى . به تعبير دقيقتر ، هروجودى اگر با ماهيتى غير از ماهيت خود سنجيده نشود خارجى است . به اين اعتبار ، هيچ وجودى ذهنى نيست و هيچ ماهيتى باوجود ذهنى موجود نيست ؛ اما اگر با ماهيتى غير از ماهيت خود سنجيده شد ، به ذهنى و خارجى تقسيم مىشود . توضيح اينكه برخى از وجودها - وجود ادراك - علاوه بر ماهيت خود ، داراى ماهيت غير هم هستند ( ماهيت شىء مدرك ، مثل ماهيت انسان و درخت و ملك ) و برخى ، مانند وجود لذّت و درد و اراده و سفيدى ، ماهيت ديگرى ندارند . حال اگر وجود ادراك را با ماهيت شىء مدرك بسنجيم ، مىبينيم داراى آن ماهيت است ولى آثار آن را ندارد ، بلكه فقط آثار ماهيت خود ، يعنى فقط آثار كيف نفسانى ، را واجد است . پس هرچند ماهيت شىء و مدرك باوجود ادراك در نفس موجود شده ، اين وجود آثار ذاتى و عرضى آن را بروز نمىدهد ؛ لهذا نسبت به آن ذهنى است نه خارجى . حال اگر همين وجود را با ماهيت ديگرى نسنجيم ، مىبينيم خود داراى آثارى است : آثار متوقّع از كيف نفسانى ، پس اين وجود فى حد نفسه خارجى است و به عبارت ديگر فى نفسه داراى ماهيت علم و ادراك ، يعنى داراى ماهيت « كيف نفسانى » است . بنابراين باختصار ، هرماهيتى مىتواند باوجود مخصوص به خود موجود شود ؛ يعنى ، وجودى كه آثار متوقّع از اين ماهيت را از خود بروز مىدهد ؛ چنين وجودى وجود خارجى اين ماهيت است ؛ نيز همين ماهيت مىتواند باوجود ماهيت ديگرى - وجود علم و ادراك - موجود شود ؛ چنين وجودى وجود ذهنى اين ماهيت است ، هرچند نسبت به ماهيت خود ، يعنى نسبت به ماهيت علم ، خارجى است با اين توضيح ملخص جواب اينكه وجود ذهنى نيز ، اگر فى نفسه در نظر گرفته شود ، خود وجود خارجى است ؛ هيچ وجود ذهنيى نيست كه به اعتبار ديگر خارجى نباشد . در حقيقت ، وجود ذهنى عبارت است از اينكه وجودى را كه نسبت به ماهيت خود خارجى و ذى اثر است وجود ماهيت ديگرى نيز اعتبار كنيم . در چنين اعتبارى ، هرچند اين وجود آن ماهيت است ، آثار متوقّع از آن بروز نمىدهد و طبعا وجود بىاثر آن ماهيت است و ذهنى است . پس اين اشكال در صورتى وارد است كه حكما به وجود ذهنيى قائل باشند كه به هيچ اعتبارى خارجى نباشد ، در حالى كه چنين نيست . شايان ذكر است كه مقصود از « اعتبار » در جملهء « وجود ذهنى عبارت است از اينكه وجودى را كه نسبت به ماهيت خود خارجى و ذى اثر است وجود ماهيت ديگرى اعتبار كنيم » اعتبار گزاف و